خرید بک لینک

این دلنوشته برای فاطمیه اوله. نوشتم اما فرصت نشد مرتبش کنم، و برای اینجا آماده بشه. الان دیدم انتشارش خالی از لطف نیست. بفرمایید:  

درست شب شهادت حضرت زهرا(س) یه چیزی پیش اومد که من ناراحتی عمیق همسرم رو تو چشم هاش دیدم. از بی انصافی و بی رحمی یه عده

و چقدرررر مُردم و زنده شدم، چون موقعیتی نبود که من حرفی بزنم.

خوابم نبرده از مرور قضیه...

ولی...

.

یه لحظه به این فکر کردم

مادر، چقدررررر آب شدن قطره قطره

وقتی رنج شوهرشون... که نه!

رنج امامشون رو دیدن

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: شنبه 9 دی 1402 ساعت: 5:30

صفحه بندی